برمی گردم

خرید بک لینک
خاطرات طلبه شهید " سید علی حسینی "

قسمت : سی و نهم

وجودم آتش گرفته بود ... می سوختم و ضجه می زدم ...

محکم علی رو توی بغل گرفته بودم ...

صدای ناله های من بین سوت خمپاره ها گم می شد ...

از جا بلند شدم ... بین جنازه شهدا ... علی رو روی زمین می کشیدم ...

بدنم قدرت و توان نداشت ...

هر قدم که علی رو می کشیدم ... محکم روی زمین می افتادم ...

تمام دست و پام زخم شده بود ...

دوباره بلند می شدم و سمت ماشین می کشیدمش ...

آخرین بار که افتادم ... چشمم به یه مجروح افتاد ...

علی رو که توی آمبولانس گذاشتم، برگشتم سراغش ...

بین اون همه جنازه شهید، هنوز یه عده باقی مونده بودن ...

هیچ کدوم قادر به حرکت نبودن ...

تا حرکت شون می دادم... ناله درد، فضا رو پر می کرد ...

دیگه جا نبود ... مجروح ها رو روی همدیگه می گذاشتم ...

با این امید ... که با اون وضع فقط تا بیمارستان زنده بمونن و زیر هم، خفه نشن ...

نفس کشیدن با جراحت و خونریزی ... اون هم وقتی یکی دیگه هم روی تو افتاده باشه ...

آمبولانس دیگه جا نداشت ... چند لحظه کوتاه ... ایستادم و محو علی شدم ...

کشیدمش بیرون ... پیشونیش رو بوسیدم ...

برمی گردم علی جان ... برمی گردم دنبالت ...

و آخرین مجروح رو گذاشتم توی آمبولانس ...

ادامه دارد...

راوی : همسر شهید سرکار خانم تقوی

به نقل از شبکه اجتماعی تلگرام

افلاکیان خاکی ...

ما را در سایت افلاکیان خاکی دنبال می‌کنید

برچسب: برمی گردم,شهیار قنبری برمیگردم,شادی امینی برمیگردم,برمي گردم,دوباره برمیگردم به امن آغوشت,رمان برمی گردم,من برمی گردم,آهنگ برمیگردم شادی امینی,شعر برمیگردم,به خانه برمیگردم, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 10:36

صفحه بندی